خرید بک لینک
إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ...تنها راه مؤاخذه و مجازات بر آنهایی است که به مردم ستم می کنند و در زمین به ناحق ظلم روا می دارند وشرارت انگیزند، بر آنها (در دنیا انتقام و در آخرت عذاب دردناک است) .سوره مبارک شورا آیه 42 + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۵:۵۱ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:20

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشتباده هر جا که بود چشمه کوثر نقدستهر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشتدل رم کرده ندارد گله از تنهاییکه به وحشت زدگان دامن صحراست بهشتاز درون سیه توست جهان چون دوزخدل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشتدارد از خلد ترا بی بصریها محجوبورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشتهست در پرده آتش رخ گلزار خلیلدر دل سوختگان انجمن آراست بهشتعمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشتنشد آگاه که در ترک تمناست بهشتصائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوشکه درین آینه بی پرده هویداست بهشت + نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲ساعت ۶:۵۳ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 21:11

حق الناس فقط پول نیست //تهمت؛غیبت؛آبرو بردن؛زخم زبان؛ایجاد فتنه واختلاف ؛ دل شکستن؛سو استفاده از موقعیت و قدرت به منظورضربه زدن به مظلوم و...... نتیجه اینکه سیصدو شصت و پنج روز سال رو جوری زندگی کنید که مجبور نشید تو سه شب بخواهید حلایت بگیرید ..... + نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲ساعت ۶:۱ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 19:51

یارب نظری برمن سرگردان کن .   لطفی بمن دلشده حیران کن .
با من مکن آنچه من سزای آنم .  آنچ  از کرم و لطف تو زیبد آن کن.

از کلیه دوستان و عزیزانی که با ارسال نظرات سازنده خود در بالا بردن کیفیت این وبلاگ بنده را یاری می نمایند کمال سپاس و تشکر را دارم .التماس دعا

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1402 ساعت: 17:01

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایینروم جز به همان ره که توام راه نماییهمه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویمهمه توحید تو گویم که به توحید سزاییتو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداریاحد بی زن و جفتی ملک کامروایینه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجتتو جلیل الجبروتی تو نصیر الامراییتو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمیتو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثناییبری از رنج و گدازی بری از درد و نیازیبری از بیم و امیدی بری از چون و چراییبری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهیبری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایینتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجینتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایینبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشینه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزاییهمه عزی و جلالی همه علمی و یقینیهمه نوری و سروری همه جودی و جزاییهمه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشیهمه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزاییاحد لیس کمثله صمد لیس له ضدلمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزاییلب و دندان سنایی همه توحید تو گویدمگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی(سنایی) + نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۷:۲۲ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 13:14

ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شودوین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شودگویند سنگ لَعل شود در مَقامِ صبرآری شود، ولیک به خونِ جگر شودخواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دستِ غم خلاصِ من آن جا مگر شوداز هر کرانه تیرِ دعا کردهام روانباشد کز آن میانه یکی کارگر شودای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگولیکن چنان مگو که صبا را خبر شوداز کیمیایِ مِهر تو زر گشت رویِ منآری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شوددر تنگنایِ حیرتم از نخوت رقیبیا رب مباد آن که گدا معتبر شودبس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسیمقبولِ طبعِ مردم صاحب نظر شوداین سرکشی که کنگره کاخِ وصل راستسرها بر آستانهٔ او خاک در شودحافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توستدم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود(غزلیات حافظ) + نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۷:۵۵ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 13:14

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد.گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینیگاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند!این روزها بعضی ها اصل و اسب را با هم می برند.و اینگونه است ؛ دنیا پر از تباهیست نه به خاطر وجود آدمهای بد ؛بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب .....در مورد بعضی آدمها این قضیه صادقه واین شعر که :آدمی را امید است به خیر کسان� مرا به خیر تو امید نیست؛ شر مرسان + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۸:۱۱ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 13:14

حافظ » غزلیات »دانی که چیست دولت دیدار یار دیدندر کوی او گدایی بر خسروی گزیدناز جان طمع بریدن آسان بود ولیکناز دوستان جانی مشکل توان بریدنخواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگوآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدنگه چون نسیم با گل راز نهفته گفتنگه سر عشقبازی از بلبلان شنیدنبوسیدن لب یار اول ز دست مگذارکآخر ملول گردی از دست و لب گزیدنفرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزلچون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدنگویی برفت حافظ از یاد شاه یحیییا رب به یادش آور درویش پروریدنیا رب به یادش آور درویش پروریدن + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ساعت ۸:۴۱ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: يکشنبه 28 اسفند 1401 ساعت: 12:26

هر کس بود رهین اعمال نیک وزشتش    ؛               حاصل بود ز گیتی هر آنچه برده کشتش

دیدی اگر به طرفند ؛کس برده بهره ای چند     ؛          باید  به صبر دیدن پایان سر نوشتش

از کلیه دوستان و عزیزانی که با ارسال نظرات سازنده خود در بالا بردن کیفیت این وبلاگ بنده را یاری می نمایند کمال سپاس و تشکر را دارم .التماس دعا

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 10:57

هر کس بود رهین اعمال نیک وزشتش    ؛               حاصل بود ز گیتی هر آنچه برده کشتش

دیدی اگر به طرفند ؛کس برده بهره ای چند     ؛          باید  به صبر دیدن پایان سر نوشتش

از کلیه دوستان و عزیزانی که با ارسال نظرات سازنده خود در بالا بردن کیفیت این وبلاگ بنده را یاری می نمایند کمال سپاس و تشکر را دارم .التماس دعا

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 10:57

آنچنان گرم است بازار مکافات عمل .

دیده گر بینابود هر روز ؛روز محشر است .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ساعت ۶:۱۲ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  | 

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:22

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ها .

چه شادی ها خورد بر هم

چه بازی ها شود رسوا

چه کاذب ها شود صادق

چه صادق ها شود کاذب

عجب صبری خدا دارد

که پرده بر نمی دارد .......

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ساعت ۶:۴۱ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  | 

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:22

پیامبر خدا (ص) فرمودند.بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ساعت ۹:۲۳ ق.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  | 

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:22

مولانا » دیوان شمس » غزلیات »دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد . به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارددر این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران . به دکان کسی بنشین که در دکان شکر داردترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس . یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر داردتو را بر در نشاند او به طراری که میآید . تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در داردبه هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین . که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر داردنه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد . نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر داردبنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان . میان صخره و خارا اثر دارد اثر داردبنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن . اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر داردچراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار . از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر داردچو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی . حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر داردچو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی . که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد + نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۵:۳۰ ب.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: دوشنبه 28 شهريور 1401 ساعت: 5:19

 دل بسته برعلایق دنیاچه میکنیدنیاسراچه ایست که بایدازآن گذشت بگذرازاین سراچه تماشاچه میکنیگیرم که عمرنوح کنی یاکه بیشتر کشتی شکست دردل دریاچه میکنیگیرم تمام ثروت عالم ازآن توست دست تهی به عالم عقباچه میکنیگیرم به اوج مرتبه امروزتوگذشت باگیر و دارحسرت فرداچه میکنیپگیرم به نازاین تن خاکی به پروری فردابه زیرخاک باتن تنهاچه میکنیگیرم که خلق رابه طریقی فریفتی بادست انتقام الهی چه میکنیگیرم که خون خلق بنوشی به جای آب   در دادگاه خالق یکتاچه میکنیپایان عمرهرکه بودمرگ ای دریغ اینجا گذشت عمر توآنجا چه می کنیگيرم که در دادگاه خلق جهان معتبر شدي در دادگاه حق وحقيقت چه مي کني؟گيرم که خلق را با فريبت فريفتي با دست انتقام طبيعت چه مي کني؟ + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت ۷:۲۱ ب.ظ&nbsp توسط حاج احمد کمیجانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار سلطانی تاريخ: پنجشنبه 5 خرداد 1401 ساعت: 1:00

صفحه بندی